تبليغاتX
...::: دنیای دلباختگان :::...
...::: دنیای دلباختگان :::...

تولد یک نوزاد به معنی این هست که خداوند هنوز هم به انسانها امیدوار است


انتقال

سلام

این وبلاگ به آدرس جدیدش http://gask.blogfars.com منتقل شد

شنبه 13 تیر1388 توسط پسر عاشق |

عشق بی ادعا

تشنه لب حق بی عشق نتوان شد
سجده گری ایزد بی عشق نتوان زد


هوای تاز ه ای را باید استشمام کر د

هو ائی که در آن تو ان نفس کشید ن را

نه ز بهر زیستن

بلکه به عز م لذت بر دن

باید فر و بر د چو ن قد م ز دن

در یک صبح پاییزی

در میان جنگلی که فقط تو و همه کائینات حضو ر دار ند

در لابه لای پیچ راههای جنگل

می خر امی و می اندیشی

که غصه ز بهر چیست ؟

می پر سی

غصه ز کدامین ماوا می آید ؟

سخت است

و لی بسیار او قات این ما هستیم

که به دنبال غصه و در د و تنهائی پر می کشیم

و ز شادمانی و لذت و عشق

در هراسان و رو به فرار هستیم

شاید چو ن همان

حس زیای صبحگه پاییزی جنگل را از یاد بر ده ایم

خو استه ایم

ز تنهائی سوی عشق رویم

که ز تنهائی نتو ان سو ی عشق رفت

که عشق را باید بهر عشق رفت

حتی گر در این میان معشوقی

نباش اما گو یند

عاشقی بی معشوق مگر ممکن است ؟

گو یم شایدنه

اما معشوق گاه خو د نمی خو اهد

که باشد که اگر چنین است

بر عاشق واجب است

که او را کمک نماید

که نباشد

معشوقی که نیستن را خو اهد

نبو دن را طلب دارد

نمی خو اهد که در آغوش گیر د

چه باک نمی خو اهد

و

عاشق باید بهر عشق پذیر د

که معشوق نباشد

معشوق به دنبال تنهائی خو یشتن است

و

عاشق به دنبال همه عالم

جز خو یشتن خو یش

رو د و می داند

که در تمامی این رفتن ها

باید

بی پر ده

بی ادعا

و بی تمنا

عشق ورزد

حتی اگر معشو ق نباشد

که بی معشو قی معنایش بی عشقی نیست

گو یند عشق جاده دو طرفه باید باشد

اما نه عشق دادنی است

که همین دادن عشق است

که گر فتنیش می کند

بر سر سجده نماز گوید

و

خدا خدا فر یاد ز ند

ولی گر بی عشق دهد

تنها دکانی بر ای فر یب مر دما ن ساخته است

در سر سجده باید با

عشق فر یاد

خدا خدا ز ند

بی تمنا

و بی بهانه

آن دگری رو ز ه ای گیر د

نه رو ز های شکمی که رو ز ه ای

ز افطار بی حد و حصر عاشقانه آری

گر رو ز ه گیر د باید اندیشد

من عشق داده ام

که حال با عشق سمت خدا می روم ؟

من عشق طلب کر ده ام که عشق ز خدا خو اهم ؟

من عشق را به دندان گر فته ام

که در افطار عشق می سو ز م ؟

من عاشق بو ده ام که در مهمانی

با ایز د خو اهان سفر ه طعام عاشقانه هستم ؟

که اگر چنین باشد

دیگر شکایتی نیست

بد خلقی نیست

بی حو صلگی نیست

ریا نیست

رو ز ه ای بهر فر یب خلق نیست

ادعائی نیست

دو ر و ئی نیست

و

هر چه هست

                 عشق است

                            و

                           عشق بی ادعا


نوشته ای از دنیای ارزوهای ......  ابی

شنبه 13 تیر1388 توسط |

مرد رهگزر و راز صومعه!

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده، میتوانم شب را اینجا بمانم؟»
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شما دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد میخواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدایی که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به او گفتند: «ما نمیتوانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در نزدیکی همان صومعه خراب شد.
راهبان صومعه باز هم او را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند... آن شب باز هم او آن صدای مبهوت کننده و عجیب را که چند سال قبل شنیده بود شنید...
صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند که نمی توانند به او بگویند چون یک راهب نیست...
این بار مرد گفت: «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن فدا کنم، اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب شوم من حاضرم. بگوئید چگونه می توانم راهب شوم؟ »
راهبان پاسخ دادند: «تو باید به تمام نقاط زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعداد برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب میشوی»
مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و بعد از 45 سال بازگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت: «من به تمام نقاط کره زمین سفر کرده ام و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاهان دنیا 286,122,953,154,225,946,354 عدد است و 251,476,301,200,450,239 عدد سنگ روی زمین وجود دارد (راست و دروغش با گوینده)»
راهبان پاسخ دادند: «تبریک می گوییم، پاسخ های تو کاملا صحیح است، اکنون تو یک راهب هستی و ما می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم...»
رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و گفت: «منبع صدا پشت این در است»
مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: «مرد گفت می شود کلید این در را به من بدهید؟»
راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد...
پشت در چوبی یک در سنگی بود. درسنگی نیز قفل بود و مرد درخواست کلید آن را کرد...
راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را باز کرد و پشت آن یک در سنگی از یاقوت سرخ بود...
او باز هم درخواست کلید کرد...
و پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت...
و همینطور پشت هر دری در دیگری به ترتیب از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت...
در نهایت رئیس راهب ها گفت: «این کلید آخرین در است»
مرد که از در های بی پایان خلاصی یافته بود قدری تسلی یافت و نفس عمیقی کشید... او قفل در را باز کرد و دستگیره را چرخاند... وقتی پشت در را دید و متوجه شد منبع صدا چه بوده متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود...
اما من نمیتونم به شما بگم او چه چیزی پشت در دید، چون شما یک راهب نیستید...
---------
خاهشاً به من ناسزا نگین... خودمم دارم دنبال اون کسی که اینو برای من فرستاده میگردم تا حقشو کف دستش بگذارم.

یکشنبه 7 تیر1388 توسط پسر عاشق |

رمز جدول

سلام گلم ...

سلام نازنينم ...

بازم طبق عادت هميشه

ميخوام شروع کنم براي تو نامه نوشتن

که شايد يه روزي نامم رو بخوني

و بفهمي که هنوز چقدر دوست دارم... ب

بخشيد

باز ناخاسته حرفاي تکراري برات نوشتم ...

آخه عزيزم

من که مثل تو نيستم

از گفتن دوست دارم

نه خجالت ميکشم

نه خسته ميشم...

نازنينم

راست ميگي

منو باش

شايد اصلا تو منو دوست نداري که هيچ وقت بهم نگفتي..

خيلي خوشخيالم مگه نه....؟

عزيزم يادم رفت بگم

سالگرد دوست داشتنت مبارک گلم

ميدونم

  که فکرش رو نميتوني کني

الان که اين رو دارم مينويسم

باز هواي ابري چشمام بارونييه...

ميدونم که ميدوني

که با تو همه چيز رو دوست دارم

حتي غربت

ولي باورت ميشه

ديگه به غربت عادت کردم

از وقتي غربت رو توي چشماي ناز تو هم که ديدم

ديگه عاشقش شدم

هر جا که باشم

همينم !

يک عاشق!

هر جا که باشم

دور از تو يا در کنار تو

همينم !

يک مجنون !

فرقي ندارد کجا باشم

چه کسي باشم

يا در چه حالي باشم

من همينم

يک دلداده !

نه براي کسي هستم

نه براي خودم

من تنها براي تو هستم !

براي تو هستم و براي تو خواهم ماند !

مهم نيست که يک ديوانه ام

مهم نيست که لحظه به لحظه دلتنگم

مهم اين است که دوستت دارم!

هر جا که باشم به يادت هستم

ياد تو تکرار لحظه هاي زيباي عاشقيست !

لحظه هاي من پر از عشق است

تکرار آن پر از جنون و ديوانگيست !

فرقي ندارد

تو مرا بخواهي يا نخواهي

فرقي ندارد

تو مرا دوست داشته باشي يا نداشته باشي

مهم اين است که من تنها تو را ميخواهم !

هر جا که بروي به دنبالت مي آيم

به من بگويي نيا

باز مي آيم!

مي آيم تا به تو برسم !

هر جا که باشم

همينم

يک عاشق !

عاشقي که ديگر هيچ چيز برايش مهم نيست

و تنها تو براي او با ارزشي!

زندگي را با تمام زيباييهايش بدون تو نميخواهم!

زندگي را با تمام سختي هايش تنها با تو ميخواهم!

هر جا که باشي

من هستم

دنبال من نگرد

من در قلبت هستم !

آري آن لحظه که درهاي قلبت را به روي من بستي

من در کنج قلبت خانه کرده بودم !

حالا تو رفتيو من موندم

ويه دل شکسته

من موندم و غم و بزرگترين غربت

که وقتي لب ساحل منتظرت ميشينم

و غروب خورشيد رو تماشا ميکنم

منو دريا با هم دلامون ميگره

دريا به خاطر اين که عاشق خورشيد

و با غروبش تا فردا بايد صبر کنه

و

من هم براي اينکه يک روز ديگه منتظر آمدن تو بودم

ولي نازنينم

باز نيومدي و يادت رفته که من منتظر م

اون وقته که ديگه تو نيستي که اشکام رو پاک کني..

اونجا هست که همه ي تنهاييها ميان سراغم

عزيزم چرا نمي آيي

چرا ديگر بر من طلوع نميکنی

من بايد تا کدوم فردا منتظر بمونم...

تو که ميدوني تنها بودن تو غروب دريا چه غمي داره...

منو باش

دارم از چي براي کي حرف ميزنم

تو مگه چيزي هم از منو اون روزا يادت مونده...

عزيزم

من تک تک لحظه هاي با تو بودن رو

در قلبم حبسشون کردم....

دلم برات تنگ شده...

هنوزم عاشقتم

  بدون آنکه حرف هاي دلت را بگويي

آن را زير هاله نگاهت پنهان کردي

و مرا چشم انتظار به جادهء بي انتهاي نگاهت

و قلبت خشکاندي تا در بيابان غربتت

چشم به سرابي ناپيدا داشته باشم .

  ياد تو چون پرستوها يا چون لک لک هاي مهاجر

لحظه لحظه به باغ خيالم سفر ميکند

گفتي که هر شب واژه هاي شعرم

را با اشک ميشويي

من هم هر لحظه ياد تو را در پريشاني خيال مي پيچم

اي عطر عاطفه


 من نا اميد نيستم

يکي در سينه ام فرياد مي زند

پرواز کن

بر تارک ديوار خواهي رسيد

و از آن سو همزادت را و عشقت را خواهي نگريست

هزاران حيف پر مي زنم

اما پرواز

نه گويي دست صيادي پر هاي پرواز مرا بريده است

شوق پرواز هست

اما قدرت پرواز نه

خورشيد من

غروب شفق را به تماشا مي نشينم

سفر خورشيد را مي گويم

چه زيبا سفر ميکند

اما همسفری چه غريب

چه تنها

چه بي کس

چه بي مشايعت

چون عروسي با تو

ابر همانند عروس بي مادر نخست مي خندد

و سپس مي گريد

و آرام آرام به ديار تو مي ايد

من غروبش را مينگرم

آخرين شب

گرم رفتن ديدمش

لحظه هاي واپسين ديدار بود

او به رفتن بود

و من در اضطراب ديده ام گريان

دلم بيمار بود

گفتمش از گريه لبريزم مرو

گفت

جانا ناگزيرم

ناگزير

گفتم

لحظه يي ديگر بمان

گفت

مي خواهم ولي ديرست

دير در نگاهش خيره ماندم

بي اميد سر نهادم غمزده

بر دوش او بوسه هاي گريه آلودم نشست

بر رخ و بر لاله هاي گوش او ناگهان آهي کشيدو

گفت

واي زندگي زيباست

  زشت است  گريه را بس کن

مرا آتش مزن

ناگزيرم از قبول سرنوشت

شعله زد

در من چو ديدم موج اشک برق زد

در مستي چشمان او اشک بي طاقت

در آن هنگامه ريخت قطره قطره از سر مژگان او

از سخن ماندم و با رمز نگاه گفت

ميدانم جدايي زود بود

با نگاه آخرينش بين ما هايهاي گريه بدرود بود


ای عزیز


پس بدان بي تو هيچم

تنهايم نگذار

تا با تو هم آواز شوم

خانه هاي جدول زندگيم

را دستان مهربانت يک به يک پر کرد

و رمز جدول چنين بود:

                  دوستت دارم

پنجشنبه 4 تیر1388 توسط |

یک نصیحت...، یک حقیقت... و یک امید...

یک نصیحت...، یک حقیقت... و یک امید...
تو زندگی، روزهای خوب و بد زیادی میان و میرن
تو روزای خوب خیلی شاد نباش چون خیلی زود تموم میشه
تو روزای بدش هم زیاد ناراحت نباش تا زود تموم بشه

اما تو قلب آدم آدمای خوب و بد زیادی میان
آدمای بد رو سعی کن راه ندی یا اگه راه دادی زود بیرونشون کنی، وگرنه خیلی زود تو رو بیرون میکنن
اما آدمای خوب... آدمای خوبی که میان تو قلب آدم ممکنه اصلاً بیرون نرن، یعنی سعی کن بیرونشون نکنی
چون بیرون رفتن اونا از در نیست، از دیواره... دیوار قلبت رو میشکنن و میرن...

وابستگی بین انسان ها وجود داره، به دلایل مختلفی...
اما حقیقت زندگی این نیست...
حقیقت اینه که سعی کنی کسی رو به خودت وابسته کنی که بهش وابسته ای و واقعا نیمه گمشده تو باشه...
عشق یه رویای شیرینه ولی جدایی حقیقته... پس قبل از شروع یک رویا به فکر حقیقتش هم باش...

امیدوارم این حرفا شما رو خسته نکرده باشه
بازم بیاین پیشم، اگه نظر بدی حتما دعات میکنم...

سه شنبه 2 تیر1388 توسط پسر عاشق |

بدرود تا ........



            روزگار بس غريبيست


همه را به يک چوب مي رانند


                                                     همه را دروغ مي نامند


اگر همه دروغ است


پس زيستن را چه سود


در دلم طوفانيست


در انديشه ام غوغاست


هستي


راستي ما به کدامين سو مي رويم


در زندگي که نمي توانيم


حتي به اطراف خويش اعتماد کنيم


همه را دروغ مي پنداريم


ايا اين زندگي ارزش ماندن دارد


ايا به راستي چنين زندگي زيباست


ولي من مي گويم زندگي زيباست


و


   هستند


        انسانهايي که پاک خواهند ماند



            چون اراده خداوند چنين است



پس من هم میگم بدرود تا ........


یکشنبه 31 خرداد1388 توسط |

دوست دارم من...

تقدیم به کسی که همه زندگیم ماله اونه... اي كاش مي فهميد  

---------------------------------------------------------------------------------

دوستت دارم من نگو نيا دلم ميخواد بيام اونجا داد بزنم
يه نگاه کنم به اون چشماي خوشگل بعدش فرياد بزنم
دلم ميخواد بگم به تو دوستت دارم حتي اگه بري
ميتونم از نگاهت بخونم که تو هم منو دوست داري
کاري نکرديم که يه وقت بخواد واسمون بد بشه
ديگه تنهايي بسه واسه باهم بودن حالا وقتشه
جشن شادي داريم اينجا تو هم بيا اينجا پيشم بمون
بيا تا بگم دوستت دارم عشق رو از تو چشمام بخون
عشق رو بخون اينو بدون بدون تو مي ميرم تو اين زمونه
هر کسي که منو ديده عشق من رو نسبت به تو خوب ميدونه
خوب ميدونه نميتونم بي تو باشم حتي يه لحظه 
هنوزم که هنوزه وقتي تو رو مي بينم دست و پام مي لرزه
لحظه لحظه لحظه ها رو ميگذرونم تا دست تو رو بگيرم
حاضرم تا آخر دنيا بيام تا دست تو رو بگيرم
دست تو رو ميخوام بگيرم توي اين دستاي سردم
آخه با وجود تو تو بازي سرنوشت خيلي خوب بردم
بردم از ياد خاطرات تلخ دوران جدايي مون رو
ميخوام واسه همه قصه کنم داستان زندگي مون رو
زندگيمون رو شروع کرديم با يه دنيا عشق و علاقه
بزار خبر خوش بختي ما رو بده به همه آقا کلاغه
کلاغه ميگه به همه که ما با هم خيلي خوب ميمونيم
واسه همين هم حالا داريم با هم قصه عشق رو ميخونيم
ميخوينم و ميدونيم که ميتونيم بمونيم کنار هم ديگه
غم و غصه رو فراموش کن و بزار سرنوشت ورق بخوره يه باره ديگه
داره ميگه ساعته ديواره خونه که ما ماله هميم حالا
پس من هم ميگم که ميخوام فقط با تو از پله هاي طرقي برم بالا
حالا ميگم چرا ميمونم با تو توي اين زمونه نامرد
ميخوام با تو بکنم با تموم مشکلات اين زمونه نبرد

---------------------------------------------------------------------------------

دوشنبه 25 خرداد1388 توسط پسر عاشق |

نقد فیلم تبلیغاتی آقای میر حسین موسوی...

موضوع: نقد فیلم های تبلیغاتی (تخریباتی) میرحسین موسوی،
تهیه کننده: احمد زواری گسک،
1- فیلم اول (AVSEQ01.DAT):
1) کسی که زیاد از خودش تعریف می کند، دروغ می گوید. این رو همه قبول دارن ولی شواهد چیز دیگه ای نشون میده...
2) از زمان 01:01 تا زمان 01:38 یک فیلم پخش می شود که در مورد ملاقات احمدی نژاد با یک فرمانده اشغالگر است در عراق، ولی فیلم دو بخش داره، متن ظاهراً پشت سر هم است ولی فیلم به طور واضحی دو بخش داره (1:12 فیلم عوض می شود).
3) از 1:38 تا 02:01 یک عکس نشان داده می شه به همراه صدایی به اسم آقای احمدی نژاد، ولی لهجه به طور واضحی با لهجه چند ثانیه قبلش تفاوت دارد و چرا تصویرش را نشان نمی دهند...
4) از 2:27 تا 02:55 یک فیلم به ظاهر پخش می شود ولی فیلم دو بخش دارد (2:47 زمان تغییر فیلم)...
5) 2:55 تا 04:00 یک عکس با همان لهجه عکس قبلی و متفاوت با لهجه آقای احمدی نژاد پخش می شود.
6) 4:15 تا 04:31 یک عکس با همان لهجه عکس های قبلی و متفاوت با لهجه آقای احمدی نژاد پخش می شود.
7) 4:32 تا 04:58 ، برای اثبات چه چیزی از بچه سوال پرسید که این کیه؟
8) 4:59 تا 5:05، اون فیلم چه ربطی به این موضوع داره؟
9) 5:15 تا 05:25 از زبان کی حرف میزنه؟ (ما که ریاضیات خوندیم...)
10) 5:26 تا 05:29 از زبان کی حرف میزنه؟ (با کنترل دو سه نقطه...)
11) 5:46 تا 06:00، فیلم چرا پخش شد؟ (آیا حرفی برای گفتن نداشتن که فیلم پخش کردن؟)
2- فیلم دوم (AVSEQ02.DAT):
1) اگه پیش بینی ها یش در مورد نفت و اوباما یا قطعنامه درست در می آمد، چه تضمینی بود که بهش جادوگر نمی گفتند، و آیا اشتباه درآمدن یک یا چند پیش بینی دلیل بد بودن و بی صلاحیت بودن یک فرد دارد؟
3- فیلم سوم (AVSEQ03.DAT):
احمدی نژاد از بعضی افراد برای هزینه زیاد تبلیغ شکایت می کند:
1) خوش آمد گویی به رئیس جمهور چه اشکالی دارد؟
2) چه تضمینی هست که به بچه ها پول نداده باشن واسه گفتن این حرفا؟ آیا اون مدرسه تا این حد بی مسئول است که هرکی هر موقع بخواد بره تو اتوبوس؟
3) نوشتن پرده تبلیغاتی توسط یک شبکه رادیویی به اسم رئیس جمهوری، (01:37)
4) مات بودن متن روی بردهای تبلیغاتی، (01:59)
5) لهجه صدایی که در همین مواقع پخش می شود با صدای احمدی نژاد فرق دارد و با صدای عکس های قبلی تقریبا یکی است.
6) خوش آمد گویی توسط بانک صادرات (02:09)
7) مات بودن سمت راست پایین پرده خوش آمد گویی به احمدی نژاد (2:19)
8) عدم مکث روی پرده های تبلیغاتی بعد از زمان فوق تا 02:34
9) پارچه ای از یک مدرسه (دبیرستان دخترانه شهید لاجوردی)، مفهومش چیه؟
10) پارچه هایی از طرف چند مدرسه در کرج (دبیرستان شاهد شهید کلانتری).
مفهوم این فیلم چیه؟ هزینه کردن دیگران از جیب خودشان چه ربطی به هزینه از بیت المال دارد؟
11) اعلام خبر کشته و زخمی شدن 7 نفر در شیراز، ولی تصویر متعلق به اتوبوس کرج هست، آیا هیچ روزنامه ای مطلبی ننوشته که مانند موضوعات دیگر آن را نشان دهد؟؟؟
12) 3:08 تا 3:18 نمایش یک عکس با همان لهجه عکس های قبلی منتسب به احمدی نژاد، آیا تصویری نداشتن؟
13) 3:20 تا 3:49، اینکه اون پسر در ازدحام جمعیت اذیت شده، چه ربطی به احمدی نژاد داره؟
14) 3:51 تا 4:07، اوها سی دی هستند یا برچسب سی دی؟ چرا حتی یکی از اون ها تو شهر پخش نشده؟
4- فیلم چهارم (AVSEQ04.DAT):
1) اگر آنها حرفی برای گفتن داشتن چرا همون موقع اعلام نکردند؟
2) چرا حاشیه فیلم امام حذف شده (از روی فیلم، فیلم گرفته اند ولی بدون حاشیه)؟
3) آقایان روحانی (هاشمی) چه کمکی به کشور می کند؟ (جز اینکه هر ترم دانشگاه چند میلیارد تومان پول میگیرد)
4) آقای موسوی در مناظره با رضایی: افرادی که می خواهند رئیس جمهور شوند باید حافظ مال و جان و آبروی مردم باشند...، آیا این فیلم، حفظ آبروی افراد مهم کشور را کرده است؟
5- فیلم پنجم (AVSEQ05.DAT):
1) پخش فیلم طنز، چی رو اثبات می کنه؟
2) 0:33 تا 0:42، ظاهرا یک فیلم است برای برداشتن پول از ذخیره کشور، چرا فیلم دو بخش دارد؟ (زمان 00:39 تغییر فیلم)
3) 00:47، روزنامه مذکور کدام روزنامه است؟
4) 2:09 تا 02:14، با پخش اون چند تکه فیلم، چی رو می خواد ثابت کنه؟
5) روزنامه آفتاب یزد، مسئولش کیه و وابسته به کجاست؟ و تاریخ اون خبر ماله کی هست؟
6) 2:55 تا 3:56، با فیلم طنز، چی رو می خواد ثابت کنه؟
6- فیلم ششم (AVSEQ06.DAT):
1) چرا فیلم چخش میکنه؟ آیا چیزه دیگه ای واسه گفتن ندارن که از فیلم ها مخصوصا سبک طنز استفاده می کنن؟
2) 2:40 تا 2:59، چرا سوال در مورد گرانی از محمود احمدی نژاد بی جواب پخش شد؟
3) 3:31 تا 3:00، چرا سوال در مورد پول نفت از احمدی نژاد بی جواب پخش شد؟
4) تاریخ روزنامه کیهان ماله چه روزی است و آیا قبل از فیلم قبلی است یا بعد از آن؟ (5:08)
7- فیلم هفتم (AVSEQ07.DAT):
1) در سایت آمار (www.cbi.ir) فقط آمار سالهای 1386 به بعد موجود بود، آمار دیگر را کجا مخفی کرده اند که فقط عده ای خاص به آن دسترسی دارند؟
2) قیمت خانه خودمان در 6 سال پیش 50هزار تومان بوده ولی امروز رسیده به 38میلیون تومان، آیا به خاطر تورم بوده؟ یکی از بستگانم منزلی خرید به قیمت 70هزار تومان، و امروز فروخته میشود به 56میلیون تومان، آیا به خاطر تورم بوده؟ خیر! به خاطر احداث بلوار یا فضای تفریحی یا مجتمع آموزشی یا هزار و یک چیز دیگر بوده که هیچ ربطی به تورم ندارد، این عوام فریبی نیست؟
3) قیمت یک متر خانه در تهران (1381) بوده 480هزار تومان و سال 84 شده 650هزار تومان و در سال 87 می شود 2.1 میلیون تومان، آیا خانه اول و آخری در یک محل بوده و یک نوع امکانات رفاهی داشته اند؟
8- فیلم هشتم (AVSEQ08.DAT):
1) قیمت لپه گذشته 600 و امروز 2000، ایا لپه دیروز و امروز یک نوع بوده؟ (فله ای در مقایسه با پاک شده و بسته بنده شده ای!!) عوام فریبی نیست؟
2) قیمت شیرینی 2000 رسیده به 4000، آیا شیرینی های 6سال پیش با امروز از یک کیفیت بر خوردارند؟ این عوام فریبی نیست؟
3) چای 4000 رسیده به 9000، آیا کیفیت هر دو چای یکی بوده؟ یا عطر و طعم و بسته بندی اش؟ این عوام فریبی نیست؟
4) مایع ظرفشویی از 350 رسید به 800، همون مارک و مدل و بسته بندی؟ (تمام مدل ها طی این 2 سال تغییر کرده اند، آنزیم دار و مابقی امکانات موجود). این عوام فریبی نیست؟
9- فیلم نهم (AVSEQ09.DAT):
1) از 0:07 تا 0:30 یک فیلم دو بخشی در مورد یک نفر از شرق آسیا، این بین چه حرف هایی گفته؟
2) 00:31 تا 00:50 نمایش یک عکس با صدای عکس های قبلی (شبیه صدای احمدی نژاد ولی به طور مشهودی تفاوت دارد)
3) 00:51 تا 01:20، با پخش فیلم و برنامه 90 چه قصدی داره؟ منظورش چیه و چه ربطی به احمدی نژاد داره؟
4) احسنت به آقای موسوی که مثل آقای احمدی نژاد به دیگران بد گویی نکرد و آبرو نریخت!!!
10- فیلم دهم (AVSEQ10.DAT):
1) چرا هی فیلم طنز پخش می کنه؟
2) باز هم روزنامه آفتاب یزد، مسئولش کیه و وابسته به گجاست و تا چه اندازه صحت دارد؟
3) آیا دولت های قبلی تخلف و اشکال نداشتند؟
4) از 2:10 تا 2:37، آیا حرفی برای گفتن نداشتن که فیلم پخش کردند؟ اونم فیلم مربوط به زمان قاجار!!!
11- فیلم یازدهم (AVSEQ11.DAT):
سخن آقای احمدی نژاد در این فیلم: پالایشگاه گاز پارسیان در همین دولت کلید خورد و به بهره برداری رسید... اما!!! سخن اصلی آقای احمدی نژاد: فاز2 پالایشگاه گاز پارسیان در همین دولت کلید خورد و به بهره برداری رسید. (این عوام فریب نیست؟)
12- فیلم چهاردهم (AVSEQ14.DAT):
1) آیا رقصیدن دختران در تجمع عمومی، نشانه خوب بودن آقای موسوی است؟ (2:53 تا 3:23 و 4:12 تا 4:16) آیا قصد تحریک جوانان را ندارد؟ یا عوام فریبی؟

شنبه 23 خرداد1388 توسط پسر عاشق |

بنده خوب خدا...

يک بنده خدايی ، کناراقيانوس قدم می زد،وزير لب دعايی راهم

زمزمه ميكرد

 . نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل

طلايى انداخت و گفت:

-  خدايا

 ! ميشه تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟

-

 ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت

و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد

كه ميگفت:

 چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من؟

مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت:

- ای خدای کريم از تو میخواهم جادهای بين کاليفرنيا و هاوايی

بسازی تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگی کنم!!

 از

جانب خدای متعال ندا آمدکه:

- ای بندهی من!

 من ترا بخاطر وفاداریات بسياردوست

میدارم و میتوانم خواهش تو را برآورده کنم اما هيچ ميدانی

انجام تقاضای تو چقدر دشوار است؟هيچ ميدانی که بايد ته

اقيانوس آرام را آسفالت کنم؟ هيچ ميدانی چقدر آهن و سيمان

و فولاد بايد مصرف شود؟ من همهای اينها را میتوانم انجام

بدهم!

 اما آيا نمیتوانی آرزوی ديگری بکنی؟

- مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت:

- اى خداى من!

 من از كار زنان سر در نمى آورم!

 ميشود بمن

بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى

احساس درونى شان چيست؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه

چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟

صدايي از جانب باريتعالى آمد كه:

- ای بنده من!

 آن جادهای را که خواستهای، دو بانده باشد يا چهار

 بانده!!؟؟

سه شنبه 12 خرداد1388 توسط پسر عاشق |

غصه نخور..

ميدونی

يه وقتايی آدم يه دنيا حرف برا گفتن داره منتهی نميدونه

 سرو ته قضيه رو چه جوری هم بياره که دوستای عزيز متوجه بشن چی گفته ..

حتی برا ديوونه ای

مثل من که بقول ابی عزيز با سبک مخصوص خودم هی میپرم تو حرف خودم..

هم قادر نيستم بگم ....

واين معجون عجيب و غريبی که تو سرم داره هی ميجوشه

چی ميتونه بگه ..

خوب صبر کن شايد تونستم ...

يه جمله از يه کتابی که خيلی دوسش داشتم و ديگه متاسفانه هيچ آثاری ازش نديدم ..

اين بود ....

ذلت  رايگان ترين  هديه هر پناهيست که ميتوان جست ..

پس بايد متکی به خود عمل کرد ..

ولی اينم برام سواله که کدوم خود ..

خودی که يه مرتاض هندی بعد يه عمر رياضت بهش دست پيدا ميکنه

يا خودی که مثل همه ما يه جورايی  ول معطله..

ياخودی که خودشم نميدونه کيه ....

يا خودی که بايد به خودش بياد که بشه خود آ...

يا به عبارتی خدای خودش....

حالا ثابت شد

واقعا يه ديوونه اس ....

(زياد جدی نگيررفيق يه  وقتايی جدی جدی ميزنه به سرم)....

خوب اينا همش عين زندگيه ........

غصه نخور..

 

          بر گرفته از                              روزگار

پنجشنبه 7 خرداد1388 توسط |

این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت

را از ذهن من بشوید...

یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...

من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چراکه می دانستم در این وادی ، عشق و صداقت

مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم

و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو...

چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه

قلب مرا در هم کوبیدی ...

تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ،

 اولین مهمان تنهایی هایم بودی...

روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم

دستانم از پارو زدن خسته بود ...

دلم گرفته بود...

زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم...

به تو تکیه کردم...

هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...

دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم....

مدتها بود که به راه های رفته...

به گذشته های دور خیره شده بودی ...

من تک و تنها پارو می

زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود...

تحمل کردم ...

هیچ نگفتم چون زندگی

 به من اموخته بود صبورانه باید جنگید ...

به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد...

اما امروز دریافتم که حجمی که در قایق من نشسته بود جز مشتی هیچ چیز دیگری نبود...

و ای کاش زود تر قایقم را سبکتر کرده بودم...

با این همه...

بهترینم دوستت دارم ...

 هرگز فراموشت نمی کنم...

هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می

بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد  دارند و با هیچ می میرند!



 از وبلاگ                                                  abbasak31

یکشنبه 3 خرداد1388 توسط |

برای عشق

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

 

برگرفته از وبلاگ مریم جوون http://asemoonam.blogfa.com/

حتما ببینیدش

پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 توسط پسر عاشق |

ارزانترین راه خوش بخت بودن

عصابم خورده، بدهكارم ، گرفتارم و ...
اگه كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم...در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید ...
1-گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.
2 -سعی كنیم بیشتر بخندیم.

3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم..

4 - با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.

5 -گاهی هدیه‌هایی كه گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.

6 - بیشتردعا كنیم.

7 -در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت كنیم.

8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.

9- لذت عطسه كردن را حس كنیم.

10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.

11- زیر دوش آواز بخوانیم.

12-سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .

13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.

14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.

15- برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی كنیم!

16- از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم.

17- برای كارهایمان برنامه‌ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است!

18- مجموعه‌ای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... برای خودمان جمع‌آوری كنیم.

19- در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.

20- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهی‌ها باشد چه بهتر.

21- گاهی از درخت بالا برویم.

22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.

23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!.

24- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.

25- وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم

26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم.

27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم.

28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .

29- وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس كنیم.

30- زیر باران راه برویم.

31- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم ..

32- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .

33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.

34- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.

35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.

36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.

37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.

38- گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.

39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.

40- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد..

شنبه 19 اردیبهشت1388 توسط پسر عاشق |

نفرین عاشقانه !!!

  چقدر گفتم ؟

                    چقدر ؟

                                چقدر ؟


از غرور كه هيچ ، از هر چه بگويي گذشتم تا از عشق نگذرم و تو از خواهش هاي ناچيز و حقير

نتوانستي ببري !!!


دست آخر . . . از من كه نه ، از عشق گذشتي و چه بدست آوردي ؟ يا آن هم … ؟


       

               نكته در اينجاست كه ما را فروخت . . . . . . . . .

 گوهري دهر و شما را خريد


و اكنون . . .


انتظار داري دنيا روي خوشش را به كدام خوش دلي تو تقديم كند ؟

به بي تاب و تحملي ؟

                     به نا شكيبايي‌ ؟


                                  به ناشكري و نا سپاسي ؟

                                                                      يا به خود خواهي و خويشتن دوستي ؟


ميخواهي دنيا كه نه ، خدا به كدام ثواب نكرده و نداشته بر گناهانت رحم آورد ؟


يا تو سهم ات را از خدايي كه همه ميگوييم يكيست و اتفاقا عادل هم هست مي گيري يا من .

كه اگر تو بگيري كه ابدا خدايي وجود ندارد چه رسد كه عادل هم باشد و اگر . . .


. . . نه. ادامه نمي دهم


. . . بس كه دوستت دارم .


حتي اگر خدايي نباشد و عدالتي . . .

                                                 براي من هنوز عشق هست .


پس دعا ميكنم به درگاه همان خدا كه نه خدايي باشد و نه عدالتي و . . .


. . .

. . . چقدر گفتم ؟

                       چقدر ؟

                                     چقدر ؟


                                            كاش هرگز نگفته بودم . . .




                                  با تشكر از

جمعه 18 اردیبهشت1388 توسط |

شیره ی جان

محبوبم سوی من آمده است، قلب من چون پرنده ی نغمه خوانی است که آشیان در نیلوفر آبی دارد، قلب من چون درخت سیبی است که در زیر بار میوه های پر آب شاخسار خم کرده است، قلب من چون صدف رنگین کمانی است که بر دریای آرام پیش می راند، قلب من شاد تر از همه ی اینهاست! چون محبوبم سوی من آمده است!

سریری از ابریشم و پرنیان برپا کنید، آن را به ساتن های زیبا و ارغوانی بیارایید، در بطن کبوتر ها و انارستان و در کنار طاووس های صد چشم جایش دهید، در میان انگور دانه طلایی و نقره ای، و در برگها و زنبق های سیم گون تندیس او بیافرینید، آری روز تولد حیات من فرارسیده است! محبوبم سوی من آمده

سه شنبه 15 اردیبهشت1388 توسط |

برنامه G5 (جعبه لایتنر)

با سلام
پس از ماه ها تلاش، نرم افزار G5 (جعبه لایتنر) به همراه بیش از 16000 لغت انگلیسی و معنی هایش تهیه گردید. جهت خرید نرم افزار میتوانید به پرسنل موسسه آموزشی سنجش و دانش واقع در: مشهد، خیابان بعثت۱۴، پلاک۳۴، موسسه سنجش و دانش مراجعه نمایید.
توضیحاتی در مورد برنامه:
این برنامه توسط گروه برنامه نویسی شهر خورشید (احمد زواری گسک) به پیشنهاد جناب آقای مهندس عربزاده تهیه شده.
این برنامه بیشتر برای خودم نوشتم که میخواستم تو کنکور کارشناسی قبول بشم و وقتی دیدم کارایی خیلی جالبی داره تصمیم گرفتم اون رو در اختیار دیگران قرار بدم تا بتونن اون ها هم از اون استفاده کنن.
در این برنامه حداکثر تلاش خودم رو برای راحتی کاربر انجام دادم که کاربر فقط با چند کلیک ساده بتونه از برنامه استفاده کنه.
از امکانات این برنامه میشه به موارد زیر اشاره کرد (به طور خلاصه):
1- توانایی افزودن موضوع توسط کاربران به تعداد نا محدود و توانایی افزودن سوال به هر موضوع باز هم به تعداد نا محدود.
2- توانایی استفاده چند نفر از یک برنامه در یک سیستم با نام های کاربری مختلف.
3- دیکشنری فارسی به انگلیسی و بلعکس با توانایی یافتن کلمات معادل و مشابه.
4- ارسال سوالات از هر مرحله به بخش سوالات حفظ شده، برای لغات انگلیسی تعبیه شده، لغاتی رو که کاربر اطمینان داره یاد گرفته میتونه به این مرحله انتقال بده.
5- و موارد دیگری که جهت کسب اطلاعات بیشتر میتوانید به وب سایت
http://G5.royal-softwares.net و یا به وبلاگ http://gask.blogfa.com مراجعه کنید و روی لینک توضیحات برنامه G5 کلیک کنید.
با آرزوی موفقیت و شاد کامی شما در تمامی مراحل زندگی، مدیر گروه برنامه نویسی شهر خورشید (Sun City).

شنبه 5 اردیبهشت1388 توسط پسر عاشق |

نادر ترین گروه

همه ی ما نیاز به پرتو ((نگاه))داریم

و

بر حسب نوع نگاهی

که در زندگی خواستار آنیم ؛

می توان  

ما را به چهار گروه تقسیم کرد. 

نخستین گروه ؛

تعداد بی شماری

از چشمان ناشناس را می طلبند

و

به عبارت دیگر خواستارنگاه عموم مردمند. 

در گروه دوم کسانی هستند

که اگر در پرتو نگاه جمع کثیری از آشنایان نباشند؛

هرگز نمی توانند  

زندگی کنند.

این افراد

 بدون احساس خستگی میهمانی های عصرانه؛

شام و نهار می دهند.

این ها خوشبخت تر از گروه اول هستند؛

زیرا افراد گروه اول

اگر مستمعین خود را از دست بدهند؛

تصور  می کنند

که روشنایی در عرصه ی هستی آنان خاموش شده است.

 و این چیزی است که دیر یا  

زود ؛

تقریبا برای همه ی آنان اتفاق می افتد.

اما اشخاص گروه دوم

همیشه موفق می شوند برای  

خود نگاه هایی به دست آورند. 

پس از آن گروه سوم است؛

گروه کسانی که نیاز دارند

در پرتو  چشمان یار دلخواه خود زندگی کنند 

وضع آنها

به اندازه ی افراد گروه اول خطر ناک است.

کافیست که چشمان یار دلخواه بسته شود تا  

عرصه ی هستی آنها نیز در تاریکی فرو رود.


سرانجام گروه چهارم

(یعنی نادر ترین گروه)

می آید.

کسانی که در پرتو نگاه های خیالی موجودات 

غایب زندگی می کنند.

افراد این گروه که امثال من هستن

اغلب در رویا به سر می برند.


بر گرفته از وبلاگ نویسنده geryeiebahar

جمعه 4 اردیبهشت1388 توسط |

زندگي...

 

 

زندگی یک آرزوی دور نیست

زندگی یک جست و جوی کور نیست

زیستن در پیله پروانه چیست؟

زندگی کن،زندگی افسانه نیست

گوش کن ! دریا صدایت میزند

هرچه ناپیدا صدایت میزند

جنگل خاموش میداند تو را

با صدایی سبز میخواند تو را

زیر باران آتشی در جان توست

قمری تنها پی دستان توست

پیله پروانه از دنیا جداست

زندگی یک مقصد بی انتهاست

هیچ جایی انتهای راه نیست

این تمامش ماجرای زندگیست
 
 
 
شمع برپروانه بوسه بزد بال و پرش سوخت بيچاره پروانه كه ازاين عشق فقط سوختن آموخت...

چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 توسط |

ما انسانها از جنبه ای مثل حیوانات هستیم که حتی برای دفاع از خود پشم یا دندان تیز هم نداریم، آنچه از ما حفاظت میکنم شرارت ما نیست، بلکه انسانیت و قدرت ماست برای دوست داشتن دیگران و پذیرفتن عشقی که آنها به ما می دهند.

سه شنبه 1 اردیبهشت1388 توسط پسر عاشق |

http://www.smsbarun.blogfa.com/)اگر (از وبلاگ روح الله جوون

اگر...نمی توانیم به کسی امیدبدهیم،نااميدش هم نكنيم.

اگر...نفوذوقدرت كلام نداريم،حداقل شنونده خوبي باشيم.

اگر...كسي درشرايط روحي بدي به سرمي برد،به جاي ذكرمصيبت وناله وفغان،

سعي كنيم باايجادانگيزه وايده وافكارمتفاوت حال وهواي تازه اي به وجوداوريم.

اگر...اگراشتباهي مرتكب شديم باشهامت بپذيريم وعذرخواهي كنيم.

اگر...ازكسي اشتباهي سرزدامامعذرت خواهي كرد،سخت نگيريم وببخشيم.

اگر...خواستيم كسي رامتهم به كاري كنيم كه ازان مطمئن نيستيم،

به شرمندگي اي كه درصورت اثبات خلاف ان حاصل مي شودفكركنيم.

اگر...كارمان پيش نمي رودبه اندازه توان ،گره ازكاركسي بازكنيم.

اگر...مي خواهيم به كسي درسي بدهيم،تنبيه وتهديدبهترين راه نيست،

بعضي وقت هاچشم پوشي نتيجه بهتري مي دهد.

اگر...خواستيم درحق خودوديگران دعايي بكنيم،ازپروردگارصبربخواهيم

       زيراخداوندباصابران است.

شنبه 29 فروردین1388 توسط پسر عاشق |



سلام.من احمد هستم دانشجویی کامپیوتر. اين وبلاگ رو زدم براي تمام عاشق هاي دلباخته. البته نه اين عشقاي خيابوني، منظورم عشق واقعيه. اميدوارم از وبلاگم خوشت بياد.راستي نظر يادت نره ها. یک نظر بدی هیچی ازت کم نمیشه. بازم بيا پيشم.
ahmad_zavari_2007@yahoo.com


عاشقانه
ترفند یاهو
SMS اس ام اس

انتقال
عشق بی ادعا
مرد رهگزر و راز صومعه!
رمز جدول
یک نصیحت...، یک حقیقت... و یک امید...
بدرود تا ........
دوست دارم من...
نقد فیلم تبلیغاتی آقای میر حسین موسوی...
بنده خوب خدا...
غصه نخور..

تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

پسر عاشق
شبگرد عاشق

شبگرد عاشق
...::: کلبه درختی :::...
ساز خاموش
دنیای دلباختگان (برنامه نویسی)
دنیای دلباختگان (بخش مشاوره)
سوال و جواب در هر زمینه ای
تقويم شخصي (حتما ببينش)
فروم تخصصی من و دوستام
فواد یعنی چی ؟
!!!!!!!!!!!!
بيرجند امروز، يك سر بزن
عشقولانه
دفتر عشق
از عشق تا نفرت
همه قصه تنهایی من
با زبان بي زباني
روزهاي پر خاطره
حرفهای یک دختر غمگین
ستاره های کهکشان
دختر ایران
L O V E
بی بی دل
هکران خورشید
مطالب عاشقانه کهن
در ره منزل لیلی
متفرقه
بنگری
می خوام گولتون بزنم
بهونه بی بهونه
Love Winter
سحر خانومی
V-Music
بیگانه اگر وفا کند خویش من است
کتول میدرخشد
سرخ
گروه برنامه نویسی سیب نقره
دولخ باد
عشق و جنون و معرکه
لوسیفر می آید
جدایی از عشق
فروشگاه اینترنتی سما
۩۞۩ مشاوره عشق ۩۞۩
آخر عشق
دل نوشته هاي يك كودك خياباني
الهه
ستاره های نوال
تک
نوال الزغبي
نازترین
سفر دل
زندگی
دل نوشته ها
عشق من، عاشق من باش
انجمن شاعران مرده
آرامش زندگی
HARFE DEL
خزان بهار زندگیم
شعرهاي عاشقانه
جک بازار
خانوم خوشگله
دختر شبهای پاییز
عاشق
تنها ترین تنها
اميد اخر
دلتنگی های شیرین
تو همیشه تو قلبم میمونی
نیوشا ضیغمی
گلم بیا پیشم
مهشید خانومی هستم
هم نفس
رونیکا
باران ستاره ها
ستاره
دختر مشرقی
عاشقانه
درون من
حرفهای تنهایی
تنهاترین هم نفس
قطره بارانم
خط خطی نوشته های دریایی
واسه دخترا!
دختر صورتی
یه دختر بلا
دختر خنده رو
تا بینهایت
نیمه گم شده من
بهترین حرف بهترین
دختر مهربون
عشق حقیقی (شبنم)
دزد عشق(منو از زندون نترسون)
دخترو پسر تنها
ساخت رایگان بنر و قالب های فوتبالی
درد عاشقی دردیست که درمان ندارد

RSS 2.0